مازیار
 
A Persian Blog
 
 
 

Tuesday, June 23, 2009
 
من، ستاره آه می کشم
دست روی ماه می کشم

اینجا بخوانید.
.


Monday, June 22, 2009
 
نوشته کوتاه پست قبلی می‌شود نوشته ندا آقاسلطان باشد، نمی‌شود؟ ندا تنها به خاک افتاده آن روز و اين روزها نبود و نيست اما حالا آن چشمهای معصوم است که رو به ما و جهان باز و خيره مانده. شاملو هم که نيست آنرا گوشه شعری جاودان کند. آن چشمهای باز حالا گوشه قلب ما می‌ماند و روح ما را می‌خراشد. تا ابد. همه نفرين می‌کنند.
.


Saturday, June 20, 2009
 
من فردا در راهپیمایی شرکت میکنم.شاید راهپیمایی فردا به خشونت کشیده بشه.شاید من یکی از کسانی باشم که قراره کشته بشم. دارم تمام آهنگ های زیبایی رو که تو عمرم شنیدم دوباره گوش میدم.حتی میخوام چند تا آهنگ لوس آنجلسی بذارم و برقصم. همیشه دلم میخواست ابروهام رو تا جایی که میشه نازک کنم.آره ، فردا قبل از این که برم یه سری به آرایشگاه هم میزنم!چند تا سکانس محشر تو فیلم هامون هست، اون رو هم باید ببینم. یه سری به کتابخونه ام باید بزنم، شعرهای فروغ و شاملو ارزش خوندن دوباره رو دارن. آلبوم عکس های خانوادگی رو هم باید بشینم و از اول ببینم. دوستام، به اونها هم باید زنگ بزنم و ازشون خداحافظی کنم .از مال دنیا فقط دو تا کتابخونه دارم که به خانواده ام سپردم که کتاب ها رو به کی بدن .دو واحد دیگه دارم تا مدرک لیسانسم رو بگیرم ولی گور پدر مدرک. ذهنم حسابی مغشوشه. این جملات پراکنده رو برای نسل بعد نوشتم تا بدونن ما جو زده و احساساتی نبودیم.برای اینکه بدونن برای بهتر شدن زندگیشون هر کاری که از دستمون برمیومد انجام دادیم.برای اینکه بدونن اگر اجدادمون در برابر حمله عرب و مغول تسلیم شدن ولی در برابر استبداد تسلیم نشدن. این نوشته تقدیم به بچه های فردا...( کلیک نکنید)

نویسنده متن بالا را نمی‌شناسم اما خواندنش خیلی خیلی بد تا کرد با دلم این‌وقت شب. ساعت 3 بعد از نیمه‌شب است و من از فکر فردای شما و ایران خواب به چشمم نمی‌آید. شرمنده شما و فردای شما شدم که دست‌بسته اینجا نشستم. این صفحه به احترام شما حالا حالاها سبز می‌ماند.
.


Wednesday, June 17, 2009
 
اين روزها چقدر تعجب‌آور و تاسف‌بار است که مردم با وسواسی مثال‌زدنی دارند دقت می‌کنند که خطاهای سال 57 تکرار نشود اما حاکمان با سماجت وقيحی دارند خطاهای حاکم پيشين را بی کم و کاست تکرار می‌کنند.
.


Friday, June 12, 2009
 
واسه کاشیکاریات دلواپسم


ترانه: عبدالجبار کاکایی
خواننده: محمدرضا صادقی
آهنگساز:محمدرضا چراغعلی

از اینجا گوش کنید
.


Wednesday, June 10, 2009
 
انتخابات 2

1. آقای کروبی در مناظره با ميرحسين موسوی بدجوری خراب کرد اما اين چند روز نديدم کسی اين را بنويسد يا جايی بگويد. خيلی شعار داد که من از اقليت‌ها دفاع می‌کنم و به دراويش ظلم شده و چه. اما فقط چند دقيقه بعد رسيد به اينکه يک کمونيست را واداشته‌اند که به آقای سروش اهانت کند چون از او حمايت کرده. اينکه همان شد آقاجان من. تهمت زدن و برچسب بازی و بخيال خود از دور خارج کردن. اين را که همان الف نون بهتر از شما بلد است. چه نيازی داريم شما را با این اهن و تلپ بياوريم. اولاً کسی به صرف داشتن عقايد چپ لزوما ً کمونيست نمی‌شود. ثانيا ً گيرم که آقای دولت‌آبادی کمونيست باشد. مگر دفاع از همه اقليت‌ها شعار شما نبود؟ شما بايد از يک کمونيست که حرف حساب می‌زند دفاع کنيد يا از آن آقای فيلسوف‌نما که با پر رويی و بی‌ادبی ناحق می‌گويد؟ صرف اينکه از شما حمايت کرده کافی است تا از هر مزخرفی که می‌گويد حمايت کنيد؟ اين آقا سال‌های سال است که با پر رويی تمام به اين بازی ابلهانه کی کی بود من نبودم ادامه می‌دهد. نه آقا جان من، کمونيست مورد نظر شما افتخار ادب اين سرزمين است و در تاريخ اين سرزمين می‌ماند برای همیشه خدا. این حامی شماست که کارنامه قابل دفاعی ندارد. در انقلاب فرهنگی دست اندر کار بوده، همه هم این را می‌دانند. کسان ديگری هم بوده‌اند، شکی نیست اما اين فرد هم بوده و نقش داشته و انکار و شلتاق بيهوده است. تازه اين را نقطه سياه کارنامه ايشان بگيريم نقطه سفيد کارنامه‌اش چيست که اينطور گستاخ‌وار می‌نويسد. نظريه قبض و بسط شريعت - که از خودش نيست - و مولوی خوانی؟ بهتر بود بجای دفاع از او کمی ادب و فروتنی یادش می‌دادید.

2. جای ديگری باز آقای کروبی فرمودند که در صورت انتخاب شدن برای تصدی امور اولويت با اطرافيان ايشان است. البته از ديگران هم استفاده می‌شود. خسته نباشيد واقعاً. زحمت کشيديد. يعنی در صورت پيروز شدن اين آدم‌هایی که دور شما جمع شده‌اند فارغ از اينکه اصلا ً صلاحيتی داشته باشند يا تخصصی، اولويت دارند؟ اين را هم که همان الف نون از شما بهتر بلد است. باز صد رحمت به همان خاتمی که اقلا ً شعار شايسته‌سالاری را می‌داد.

3. طرفدارن آقای کروبی خيلی پز شجاعت ايشان را می‌دهند. همين ايشان نبود که با در دست داشتن اکثريت اصلاح‌طلب مجلس با يک تشر رهبر قانون اصلاح مطبوعات را پس گرفت؟

4. يک انتقاد هم از اين آقای مير حسين. آقای عزيز، شوخی نفرماييد که هيچ حوصله نداريم. همسر شما بزرگترين روشنفکر زن اين مملکت نبوده و نيست و نخواهد بود. اگر هم سوء‌استفاده‌ای کرده در زمان تحصيل يا مدارج ترقی را در دانشگاه هفت پله يکی طی کرده بهتر است طفره نروی و صادقانه توضیح بدهی. اين رگ گردن بيرون زدن و هارت و پورت کردن کسی را قانع نمی‌کند. بله.
.


Sunday, June 07, 2009
 
انتخابات

1. روی مستقيم اين نوشته طبیعتا ً با دوستانی است که هنوز معتقدند شرکت در انتخابات را تحريم بايد کرد. دوستانی که مردم ايران را - با سرزنش يا تحقير - از شرکت در بقول خودشان انتصابات باز می‌دارند. کاملا ً معلوم است که عده اين دوستان، در مقايسه با دوره پيشين به وضوح کمتر است اما اين دوستان هر تعدادی که باشند وجودشان - خواسته يا ناخواسته - به نفع جريانی عمل می‌کند که سرزمين ايران را به آستانه ورشکستگی کشانده. سالهايی بود مدام می‌گفتید آمريکا حمله می‌کند. ديديم که آمريکا حمله نکرد و نمی‌کند و نخواهد کرد و همان هم بهتر. گفتيد تحريم کنيم که همين روزها کار يکسره می‌شود - حالا چطورش را هم خدا می‌دانست - که بيشتر از 30 سال است نشده و چنين چيزی را در هيچ افقی کسی نمی‌بیند. حالا کشور و مردم ايران چقدر بايد خسارت ببينند تا شما راضی شويد که حکومت ايران به اصطلاح از مشروعیت افتاده؟ ما پيشنهاد می‌کنيم که پيشرفت رو به جلو - حتی اگر بقول شما لاک‌پشتی باشد - از همين صندق رأی می‌آيد. ما از دوران آقای خاتمی آنچه شد را بياد می‌آوريم و آنچه کوتاهی شد را هم گوشزد می‌کنيم. شما با يک گلام‌بازی مثال‌زدنی تاريخی فقط مدام از آنچه که نشد می‌نويسيد. کاش به جای غرغره کردن يک مشت حرف‌هایی که سی سال است کوچکترين تاثيری - اعم از مثبت يا منفی - نداشته يکبار توضیح می‌داديد که وقتی ما رای نداديم و رژيم بقول شما از مشروعيت افتاد بعد چه می‌شود. آخر اين بعدش است که خيلی مهم است. قصد دق دل خالی کردن ندارم اما دستپخت 4 سال پيش شما را هنوز همين شب‌ها که پای اين مناظره‌ها می‌نشينيم داريم مزمزه می‌کنيم و چه مزه چندش‌آوری دارد، بگویم. من فکر می‌کنم همين 4 سال عمر دروغگويی و عوام‌فريبی و کوتوله‌پروری و پر رو بازی عمر نوح بود. نه اينکه اين‌ها را قبلاً نداشتيم. نه، داشتيم. زيادترش را هم داشته‌ايم در اين تاريخ پر آب چشم اما اين يکجا جمع شدن اينها در اين معجون را ديگر باور نداشتيم. می‌دانم که بيشتر شما بيرون ايران نشسته‌ايد و سفر هم که تشريف می‌بريد پاسپورت کشور محل اقامتتان را نشان می‌دهيد و احترام می‌بینید و چه. اما ايران را من فکر می‌کنم که قاعدتا ً دوست داريد ديگر. ايران چقدر ِ ديگر ضرر کند، چقدر ِ ديگر ويران شود راضی می‌شويد که پيشنهاد ديگری، راه ديگری موجود نيست و همراه می‌شويد؟
راستی از ديدن قيافه کريه اين آقا روی جلد اغلب نشريه‌های معتبر جهان با تيترهای خجالت‌بار به اندازه کافی تحقير نشديد؟ خسته هم نشدید؟ امیدوارم مثل ما 4 سال که سهل است، یکروز دیگر هم صبر نداشته باشید و همراه شوید که پس‌روی از هفته دیگر متوقف شود.

2. اين قسمت را برای ثبت در تاريخ شخصی اين وبلاگ می‌نويسم. من به ميرحسين موسوی رای می‌دهم. شخصاً به ايشان ارادتی ندارم. نوستالژی دهه شست را هم ندارم که دهه شست بيشتر روزگار کودکی و نوجوانی نکردن من و امثال من بود و ما تازه خوش‌شانس‌هايش بوديم احتمالا ً. هيچ هم نمی‌دانم اين 20 سال کجا بود و چرا با بعضی کرشمه‌ها و طنازی چندبار پيش از اين آمد نيامد کرد. من به ايشان رأی می‌دهم چون در وضع موجود حرکت لاک‌پشتی رو به جلو را بهتر می‌تواند رهبری کند. رای می‌دهم که کمتر شاهد دروغ‌پردازی و پرونده سازی و پر رو بازی باشم. از دوستانی هم که هم‌رای من هستند خواهش می‌کنم در موج سبز غرق نشوند و تا روز آخر از هر امکانی که هست استفاده کنند و هر کسی را هم می‌توانند ترغيب کنند به رأی دادن و از سر حتی يک رأی نگذرند که ماجرای 4 سال پيش تکرار نشود. گفته شد – بعد تکذیب شد – که اینترنت روز انتخابات قطع خواهد بود. حالا اینترنت چرا باید همچین وقتی قطع شود هم باز از عجایب سرزمین گل و بلبل است.

3. وسط اين شلوغی فراموش نمی‌کنم که يک سال پيش همين روزها بود که نادر ابراهيمی برای هميشه گذاشت رفت که رفت. يادش گرامی است. جای هوشنگ گلشيری هم خالی نباشد.
.


Thursday, June 04, 2009
 
1. نمايشگاه دوران شاه عباس در موزه ملی انگلستان ديدنی است اما می توانست خيلی بهتر از اين باشد. همينجور هم ديدن نمونه خط ميرعماد و نقاشی‌های رضا عباسی حتي برای خود ما ايرانی‌ها ديدنی است. جای شاهنامه شاه طهماسبی در اين مجموعه به شدت خالی است. خلاصه اگر اين دور و برها هستيد بشتابيد و اينها.

2. بالاخره نق زدن به جان گردانندگان مجله فيلم جواب داد و سايت مجله راه افتاد. گر چه هنوز خيلی کار دارد تا در خور اعتبار اين مجله باشد اما همين که يخ اين کار وا رفت خودش خيلی است.

3. حرف‌هايم را در مورد انتخابات همين روزها جمع و جور می‌کنم. فعلا ً همينقدر که می‌بينم بيشتر اصحاب تحريم کمی سر عقل آمده‌اند و کورکورانه بر طبل تحريم نمی‌کوبند خوشحالم.
.


Friday, May 08, 2009
 
Bob Dylan in Cardiff



Tuesday, March 24, 2009
 
این نوشته در اصل نظری است پای یک مطلب در یک سایت سینمایی. گفتم اینجا هم باشد.

آقای عزیز
باز داری با کلمه‌ها بازی‌ می‌کنی‌. نویسنده می‌تواند از مردم باشد؛ بین و با مردم باشد اما نباید دنبال فکر و سلیقه مردم راه بیفتد. اینکه افتخار کردن ندارد. جلال آل احمد( که من اتفاقا ً خیلی‌ دوستش دارم) شبی‌ گویا با دکتر شریعتی در صحن حرم مشهد ایستاده بوده با پالتویی بر دوش که مردی روستایی می‌گذرد و می‌پرسد که عمو این پالتو به چند. شریعتی نقل می‌کند که جلال از اینکه مردی عامی‌ او را با یکی‌ مثل خودش اشتباه گرفته ظاهرا ً خیلی‌ خوشحال شده است.‌ ای کاش نمی‌شد. کاش روشنفکر ما یاد می‌‌گرفت که اتفاقا ً مثل مردم عادی صحبت نکند و لباس نپوشد و از همه مهمتر فکر و سلیقه‌اش کاملا متفاوت از مردم عادی باشد. آنوقت شاید در شرایط ملتهب و حساس و سر بزنگاه‌های تاریخی هم بی‌‌جهت و گوسفندوار دنبال عوام راه نمی‌‌افتاد. آنقدر ساده نیستم که فکر کنم اگر این بود مسیر تاریخ عوض می‌‌شد. با توده مردمی که ما داریم امکان تاثیر گذاری در سطح وسیع‌ نبود اما گذشته روشنفکری قابل دفاع‌تر می‌شد.
و اما پایین شهر. نمی‌دانم جمله‌ای که به نقل از اسکورسیزی نوشته‌ای در مورد جامعه آمریکا مصداق دارد یا نه اما این را خوب می‌دانم در خیابان‌های پایین شهر ما همانقدر گناه پاک می‌شود که در هر خیابان دیگری و اینهمه اصالت دادن به پایین ‌شهر درست به کار آقای کیمیایی می‌‌ماند که از تجلیل قسمتی‌ از فرهنگ پایین شهر شروع می‌کند و بعد به ورطه تقدیس سینمایی مردم این طبقه می‌‌افتد. ممکن است مردم پایین شهر در رفاقت اصالت داشته باشند و دستگیر و با مرام باشند اما همزمان میزان جرم و جنایت و بزهکاری در خیابان‌های پایین شهر بیشتر نباشد کمتر هم نیست. بگذریم که در همین پایین شهر عده زیادی تمام وقت به شغل لات بازی و چاقوکشی‌ و عربده‌کشی‌ و مزاحمت و باج‌گیری و فحاشی مشغولند. نه آقای عزیز، همانطور که می‌گویی فیلم خوب و بد داریم، آدم خوب و بد داریم و دیگر دسته‌بندی‌ها مشکلی‌ را حل نمی‌کند. با لهجه مردم پایین شهر حرف زدن ما را مردمی نمی‌کند و با سلیقه مردم پایین شهر فیلم دیدن و موسیقی‌ گوش کردن و بالاخره نوشتن که وهن روشنفکری است. البته اگر تو هم مثل مقاله نویس روزنامه کیهان از شنیدن این کلمه کهیر نمی‌زنی‌.
دفاع از سلیقه سخیف شجاعت نیست. تو می‌توانی‌ از موسیقی‌ ساسی مانکن یا حتا عباس قادری لذت ببری که هیچ اشکالی ندارد و به کسی‌ هم مربوط نیست اما دفاع از موسیقی‌ ساسی مانکن(سلیقه عوام) وهن است. مدافعش هم هر که می‌‌خواهد باشد.(بابک ریاحی پور که جای خود دارد، نقل قول از خود دیوید گیلمور بیار). یادم است احمد طالبی‌نژاد از نثر الکن و پرایراد کیمیایی ایراد گرفته بود و او در جواب گفته بود (ابراهیم) گلستان نثر مرا تایید می‌کند، تو کی‌ هستی‌ که ایراد می‌گیری. طالبی‌نژاد خوب جوابش را داده بود(که البته امیدوارم عین همین را بهش گفته باشد) که این نثر ایراد دارد حتا اگر خود سعدی تاییدش کند. و دیگر اینکه معلوم است که فیلم کنسرت استادیوم ویمبلی گروه موسیقی‌ میوز از دیدن یک فیلم خوب هیچ کم ندارد و آگاهی می‌‌آورد و چه. اما میان این استادیوم با استادیوم مسابقه فوتبال قرمز و آبی‌ که در آن بعضی‌ وقت‌ها - هر چند دقیقه یک‌بار - چند فحش چارواداری ناب حواله تیم حریف یا طرفداران تیم حریف یا داور بینوا می‌شود و تازه این هم گاهی‌ کاری نیست و کار به کتک کاری می‌کشد و بیرون ورزشگاه هم عملیات ادامه پیدا می‌کند، ملاحظه می‌کنید که فرق‌هایی‌ هست. البته عکس‌های ورزشگاه رفتنت را دیده‌ام و خوب مشخص است که چطور شان خودت را در ورزشگاه حفظ می‌کنی‌ اما آقای عزیز، صورت خود را هر طور که دوست داری هفت رنگ کن و هر جور که خواستی در ورزشگاه فریاد بکش، بخودت مربوط است، لطف کن سلیقه و لهجه و ادبیات ورزشگاه را همانجا جا بگذار و به فضای نقد سینما نیاور هر چند بازار گرمی‌ دارد. آوردی هم اشکالی ندارد زور نزن که تئوریزه‌اش کنی و برایش تبلیغ چاپ بزنی.
در ضمن مشخص نیست این مایی که نوشتی منظورت کی‌ بوده. بهتر است افراد این یارکشی خیالی را به اسم معرفی کنی‌ تا وزن اعتبار این ما مشخص باشد. تا آنجا که من دنبال کردم فیلم آخر آقای بیضایی را تعدادی از منتقدین سینمای ایران مثل آقای گلمکانی دوست نداشتند. این را هم صریح نوشتند. حتما دلیلش را هم، زمان اکران با جزئیات بیشتر می‌نویسند. اما‌ نوع نگاه و لحن ترا کسی‌ تایید نکرد. برعکس عده‌ای آدم شناخته شده هم اظهار برائت و شرمساری کردند از نوع ادبیات بکار رفته. مایی در کار نیست آقا، تو داری فاصله پیدا می‌کنی‌ و متفاوت نمایی و جنجالی بودن با متفاوت بودن، متفاوت است. (چی‌ شد)
.

 

 
Archives:

 
  • February 2003
  • March 2003
  • April 2003
  • May 2003
  • June 2003
  • July 2003
  • August 2003
  • September 2003
  • October 2003
  • November 2003
  • December 2003
  • January 2004
  • February 2004
  • March 2004
  • April 2004
  • May 2004
  • June 2004
  • August 2004
  • September 2004
  • November 2004
  • December 2004
  • January 2005
  • February 2005
  • April 2005
  • May 2005
  • June 2005
  • July 2005
  • August 2005
  • October 2005
  • November 2005
  • December 2005
  • January 2006
  • February 2006
  • March 2006
  • April 2006
  • June 2006
  • July 2006
  • September 2006
  • October 2006
  • November 2006
  • December 2006
  • January 2007
  • February 2007
  • March 2007
  • April 2007
  • May 2007
  • June 2007
  • July 2007
  • September 2007
  • October 2007
  • November 2007
  • December 2007
  • January 2008
  • February 2008
  • April 2008
  • May 2008
  • June 2008
  • July 2008
  • August 2008
  • September 2008
  • November 2008
  • December 2008
  • January 2009
  • February 2009
  • March 2009
  • May 2009
  • June 2009

  • Blogroll Me!

    This page is powered by Blogger. Isn't yours?